وقتی دختر هستی و میخواهی از آرزوهایت بگویی فکرت تا آن دورترین ها پر می کشد.ما دخترهای ایرانی قرار نیست قامت آرزوهای مان رعنا باشد.تازگی ها می خواستند توهم سیندرلا بودن در مغزمان کنند . سیندرلاهایی که از ترس پلیس ضد شورش لنگه کفششان وسط خیابان جا می ماند. سیندرلاهایی که در کهریزک برای شان داماد پیدا می کنند. نه جانم، سیندرلا بودن در سرزمینی که دخترکانش از آزادی حتی رنگ استادیومش را هم نمی بینند بلند پروازانه است.
این روزها آنهایی که از روحانیت فقط امامه اش را دارند ، سرزمین مان را اداره می کنند. این روزها در سرزمین مان کارهای خرد ، به دست مردمان بزرگ است و کارهای بزرگ به دست مردمان خرد. بزرگ مردمان خرده کار این روزها خشمگین اند. جامه سبز به تن کرده اند تا انتقام خون روان بر زمین فرزندان شان را بگیرند و باز ستانند معصومیت از دست رفته باکرگان در بند و هزار دامادشان را...!!!
داد را خریداری نیست دادرسی باید... فریاد را حنجره ای نیست فریاد رسی باید...زندگی را نفسی نیست مسیحا نفسی باید.
+ نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه دوم شهریور 1388 و ساعت
1:29 قبل از ظهر |

