تبليغاتX
وطنم... سبزی من از تو... آزادی تو از من
شاید وقتی دیگر...

و سر انجام سلام...

یک سال و خورده ای هست که این خونه رو سر پا نگه داشتم. نذاشتم رنگ غم بگیره.نذاشتم غبار دلتنگی رو دیواراش جا خوش کنه. با عشق و با تمام یکرنگی دلم و به خاطر با هم بودن ،در این صفحه سفید می نوشتم.

با نوشته های سیاهم این صفحه سفید را خط خطی میکردم و به این فکر نمی کردم که هر روز بیشتر دلم گیر این چهار دیواری بی آلایش می شود.کاری را که خودم ۳۸۴ روز پیش شروع کردم امروز میخواهم بعد از ۳۸۴ روز تموم کنم.

یک سال در اینجا رو قفل میزنم و میرم. شاید یکسال بعد که بر می گردم خیلی از کسایی که الان هستن دیگه نباشن و فقط اسمشون تو لینکدونی من مونده باشه. تو این مدت خیلی ها رو دیدم. بعضیاشون پر درد بودن.بعضیا پر مرض. از بعضیا یاد گرفتم. به بعضیا جسارت کردم و یاد دادم.

مثل همه اونای دیگه ای که کنکور دارن منم باید یه سال همه چیزو کنار بذارم. باید یک سال تلاش کنم برای یک عمر.هیچ وقت از خودم اینجا چیزی نگفتم. من فقط یک نیلوفرآبی بودم.

تا حالا یادم رفته بود بگم. من آبی رو دوست دارم.آسمون آبی .زندگی آبی. دنیای آبی. سیاه رو هم دوست دارم.شب سیاه....

دلم میخواست براتون میگفتم چند سالمه. چه رشته ای میخونم.میخوام تو دانشگاه چی بخونم.و...

اما هر چی فکر دیدم اینا به خودم مربوطه.میدونم مسلما دارم غیر منطقی حرف میزنم.اما خوب مسلما همینی که هست.!!!

... باز هم سه تا نقطه گذاشتم. عادتمه. این سه تا نقطه ها خیلی وقتا بیشتر ازهر کلمه پنج حرفی ای

درد و دل واسه گفتن دارن. سه تا نقطه ای که وقتی نمیتونیم حرفامونو بزنیم به کمکمون میان. ولی رفیق بپا انقدر خجالتی نباشی که زندگیت پر بشه از این سه نقطه ها.!!!

کلام آخر...........سر خط

ایرانی باشید. اگر همدیگرو دوست دارید همین الان به هم بگید.چون شاید فردایی نباشه. تو این یه سال که من نیستم به بچه های کوچیک یاد بدید که استقلالی بشن بعد خودم میام فله ای ترتیب بقیه رو میدم.از زندگی لذت ببرید .براتون یک دنیا آرزوی خوب دارم. هزاران ماه رمضون معنویت براتون آرزو میکنم.

با تقدیم یک سبد گل آفتابگردون و سند شش دانگ یک تکه از آسمون باهاتون خداحافظی مینکنم.

   راستی

چگونه باید تمام این عقوبت را 

به کسی دیگر نسبت داد؟!

و خود آرام از این خانه به کوچه رفت

صدا کرد

و گفت:آیا شما میدانستید

من اگر

 سکوت را بشکنم

جبران لحظه هایی را گفته ام ..

که هیچ یک از شما در آن حضور نداشته اید ؟!!!

اگر همه شما حضور داشتید

تحمل من ، کم بود

مجبور بودم

همه شما را فقط با نام کوچکتان

صدا کنم !

                                                " احمد رضا احمدی"

اگر کسی در این مدت از من ناراحتی یا گله ای داره حلال کنه.

باز هم اینجا می نویسم. اما نه امروز و نه فردا...

شاید وقتی دیگر...!!!

                                                 (( خداحافظ ))...تا یک سال بعد.

                                          

+ نوشته شده توسط نیلوفر در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 5:29 بعد از ظهر |