تبليغاتX
وطنم... سبزی من از تو... آزادی تو از من
علیک سلام :

سلام....سلام به همه دوستان عزیزتر از عصر نمکین تابستان!

یک ماه شد ...نه...؟می دونم خیلی دیر کردم. اگه یه کم دیر تر میومدم اسم اینجا می رفت تو لیست آثار باستانی!!!....از این گوشه تا اون گوشه تار عنکبوت بسته. دست به این نوشته ها که میزنی گردو خاکی به پا میشه که نگو این بار هم ایضا دست مریزاد رفقا که به این کلبه حقیر درویشی سر زدید و نذاشتین بوی نا بگیره.....

انقدر تو این چند وقت بی روح و کدر بودم که مغزم حتی دو جمله با مفهوم پشت سر هم نمی تونست بسازه چه برسه به دست نوشته ای که در خور شعور بالای جوان ایرانی باشه.

به بزرگی خودتون ببخشید تن پروری این بنده کمترین رو.

واسه آبیا، واسه تاجیا،واسه همه استقلالیا...

دلم لک زده برای لیگ ،برای استقلال...بعد از اون حماسه اهواز دیگه هیچ بازی از تیممون ندیدیم ....بازم گلی به جمال حاجی فتح الله زاده که نذاشت حق میزبانی مون سگخور بشه...پرسپولیسم که از زمین و آسمون داره براش میاد.....یه روز میان دارو ندارشونو بار وانت میکنن. یه روز میان در ساختمون باشگاهو تخته میخ میزنن.یه روز فیفا از اون کله دنیا حکم صادر میکنه که ۶ امتیاز ازشون کم کنین.معلوم نیست این جماعت قرمز پوش دارن تقاص معصیت کدوم لا مذهبی رو پس میدن!!! کسی چه میدونه...شایدم آهذ علی زاغیه که گریبانشونو گرفته و ول کن نیست،تا بلکه خون سرخهای تهرونی عذاب وجدان بگیرن که :" این رسم تا کردن با سلطان نبود. " 

ای به فدای تیم خودمون که از امارات اومدن و بعد از کلی دلبری از عربهای بی استعداد که فکشون از فوتبال کردن آبی دلای تهرونی یه پله افتاد پایین، برگشتن به وطن و حالا باز دوباره هم دل ما هم دل خودشون قنج میره واسه یه بازی تر و تمیز رو مخمل سبز آزادی.این لیگ که تخته شده برنامه عادلم شده دیازپام. دلمون نا فرم واسه عمو فیروز و آتیلا و صادق خان و حاجی مطبوعاتی مون و دیگه خوشگل خوشگلا ناصر خان و از همه مهربون تر حاجیلوی با صفا تنگ شده.....

پدر تاجی ، برادر استقلالی بازی بعدی استقلال تو آزادی یادت نره.....

یه گونی چرند پرند :

دیشب مادرم لالایی تلخی از یک سر گذشت برایم خواند.سرگذشتی که من به خاطرش امروز پدرم را بازخواست میکنم و پدرانم را، و برادرانم را...که چرا با ما چنین کردند.تو برادر عزیز من که به عشق کور انقلاب در خیابان ها فریاد میکشیدی امروز کجایی که بد بیاری همشیره های بخت برگشته ات را ببینی .؟ انقلاب ما انفجار نور نبود ، انبساط جو بود !!! احساس حقارت و نخواستن ظلم با حسرت آزادی در هم آمیختند و حماسه ای رقم زدند مثال زدنی...!!! من عظمت واقعه را کتمان نمیکنم چون آن رشادت ها و جان بر کف بودن ها بر هیچ کس پوشیده نیست و همین فداکاری ها هم بود وهست که ساتر خباثت های نهفته این حماسه شده. اما کاش آزادیخواهان دوران چشمهایشان را بیشتز باز میکردند و چند بار بیشتر پلک میزدند تا از چاله به چاه نیفتیم... امروز ایران ما ویران است .امروز این سرزمین تنها مخروبه ایست پر از جواهرات و گنجهای خاک خورده که  نرم نرم و ذره ذره از یاد همه می روند.جوانهای نخبه و فرزانه این مزر و بوم یا در همین جا نسل شان بیخ بر می شود یا اجنبی ها به تاراج شان می برند. وکاش همه انهایی که بر مسند حکومت تکیه زده اند از ترکه  خمینی و خاتمی و قالیباف بودند.!!! انوقت ما این همه ذلیل نبودیم.این نو کیسه گان تازه به دوران رسیده که وجه تمایز خرو از قاطر نمیدونن رو چه به مملکت داری.واین است سر گذشت نابودی یک ملت که سر دمدارانش می گویند :

"دین از سیاست جدا نیست. " اما هست. این چنین هست وما نمی دانیم.

سیاست سراپا مغز است، قلب ندارد.دین سیاستمدار باید در قلبش باشد... و نه..، من نمی گویم که باید بی دین باشد.هرگز نگفتم.

یک سخن دردناک دیگر.....اینکه به دهه اول عاشورا می گفتند ایام الله و به این دهه لا اکراه فیه!!! هم میگویند ایام الله....اما این کجا و آن  کجا....اینجاست که شاعر میگه: آن یکی شیر است کآدم می خورد...وان یکی شیر است کآدم می خورد.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

اما ما.....ما ملتی هستیم که همیشه به انتظار یک قهرمان روزمان را شب میکنیم. قهرمانی که جلودار باشد و ما هم از پشت سر حمایتش کنیم تا با هم به رهایی و نجات برسیم.انقدر خودمان از قهرمان بودن وحشت داریم که که هر کسی قدم به وادی جسارت بگذارد و قهرمان شود با اندازه ای دردانه می شود که هر گفته اش به مثابه حکمی الهی واجب الاجراست وآنقدر فعل استمرار در حمایت را به جد صرف میکنیم تا بالاخره حرفمان را به کرسی بنشانیم.از قضا ید طولایی هم در این سیستم ساپورتینگ داریم ، و دممون گرم و چشم بد دور انقدر با معرفتیم که تا آخرش با طرف هستیم.اما ملتی که سرنوشتش را یه دست قهرمان ها بسپارد همیشه پیروز نیست چون همه قهرمان ها به منافع ملت هایشان فکر نمی کنند. چون همیشه قهرمان ها سهراب از اب در نمی آیند گاهی هم قهرمان می تواند اکوان دیو باشد.چرا که همه قهرمانان کوروش و داریوش نیستند گاهی هم می توانند اقا محمد خان و محمد رضاشاه یا مثلا دولتمردان امروز ما باشند. !!! این دسته دوم همان قهرمان هایی هستند که مردم را به ورطه نابودی سوق می دهند....قهرمانان پوشالی..... وای بر ما...!!!

فانوس ها را می شکنید ، شمعها را می میرانید،

کورسو هارا هدف می گیرید، چراغ ها را بی رحمانه انگ خاموشی می زنید

با خورشیدی که فردا طلوع خواهد کرد چه می کنید...............؟

بی شک زیر سایه ی شکمهایتان چمباتمه می زنید....!!!

شکوفه ها را پر پر می کنید، بهار نارنج ها را  لگدمال می کنید۷

غریو و هزاهز جاری در فکر ها را نطفه کش می کنید،

با جوانه های تازه نفسی که هر روز سر از خاک بر می آورند چه خواهید کرد......؟

لابد با دندان هایتان علفهای هرز زمین را سق می زنید(به هوای جوانه ها)......

وجود آزادی را به عدم می رسانید، دیوار زندان را بلند تر می سازید،

میله های قفس را به هم نزدیکتر می کنید...

با آزادگانی که در آسمان آبی آزادی عروج خواهند کرد چه میکنید..............؟

حتما می گویید این ها کلاغ، منافق های امریکایی هستند که در آسمان ایران عزیزمان قارقار میکنند...!!!

*مش قربونعلی یه حکم بنویس ببرنشون اوین...!

- اه...مگه قرار نشد به من بگی دکتر...بعد این همه سال بازم یادت میره؟ (این پرانتزم مال من که توش تعجب کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)

دلگیر نشین از حرفام....حیفه دلای آبی تون.....

در ضمن هی نگین آزادی کی میاد....اینجا حالا حالاها آدم نمیاد...!!!

دوستون دارم قد همه ارزوهای پرپر شدمون......قد همه معصومیت های از دست رفتمون....

قد همه روزای بر باد رفتمون......

هی رفیق یادت نره حرف دلتو بگی.........

                                                                               یا علی....خدانگهدار

+ نوشته شده توسط نیلوفر در جمعه نوزدهم بهمن 1386 و ساعت 5:20 بعد از ظهر |