تبليغاتX
وطنم... سبزی من از تو... آزادی تو از من
 

 آسمان بار امانت نتوانست کشيد...افتاد زمين...!!!

سلام...

مدتي بود که نبودم و اين خونه کم کم داشت مي پوسيد  ،کلمه هام پلاسيده بودند و در وديوار اين کلبه آبي رنگ و رو رفته شده بود.اما دم دوستان گرم و من شرمنده محبت و مرام عزيزانم شدم که تنهام نذاشتن  ،هر از گاهي به اين چار ديواري ما سري زدند و گردوخاکي زدودند و پارچه نمداري از جنس بلور محبت شان به ديوار خانه مان کشيدند...دست مريزاد.

  آسمون تيم ما کم کم داره آفتابي ميشه .اما حالا که داريم از روزاي سرد فاصله ميگيريم يادمون نره چه بلاهايي سرمون اومد و چه کساني سرمون آوردن............بعد از باخت هفته دوم تيم رو بردن به حاشيه و تيتر يکش کردن.نشستن نقاط ضعف!!!تيم رو تحليل کردن.سيستم رو نقد کردن بعد از تساوي هفته سوم هم،خداخيرشون بده فتوا دادن: حتما هفته بعد نتيجه نگيرن سرمربي شون عوض ميشه!!!هفته چهارم   شيرين فراز رو لوله کرديم ديدن هوا پسه چيزي نگفتن.هفته پنجم عزيزان دلسوز گفتن:پس چرا سر مربي تون عوض نميشه؟!....هفته بعدش گفتن:اي دل غافل ،اينا بازيکناشون کم ميذارن و بي غيرتن...حالا با  همه اين اوصاف ،کي مربي شون عوض ميشه؟!!!!....اي تف به هر چي مطبوعاتي فضوله...هفته هفتم گفتن :صمد و ناصر اختلاف دارن کادر  فني يه دست نيست.!  آخه مگه شماها ديدين،مگه شما شيدين،مگه شما بغل نيمکت تيم چادر زدين وبساط پيک نيک علم کردين ما خبر نداريم که انقدر راحت و بي خيال از خودتون نظريه ارائه ميدين؟!!!

هفته هشتم ما رو استيضاح کردن  که: چرا کادرفني تون با موبايل حرف ميزنن؟ هفته نهم اما نطق کردن:راستي چرا مربي تون عوض نشد؟!!!!!!!!!!!!!! هفته دهم فرمودن:ناصر خان ميخواد چند تا بازيکن رو اخراج کنه.....هفته يازدهم از سر سيري پروندن که:مطمئنيد ناصر خان خودش تمرين ميده؟!.....هفته دوازدهم(تراژدی پیکان) هم تير خلاص رو زدن:ديدين گفتيم ناصر حجازي بايد عوض بشه...!!!       امان از دست بعضيا!!!!!!

اين وسط فقط  ميمونه يک دين که به گردن همه ما استقلالي هاست.بايد بريم دست بوس يه نفر و ازش قدرداني کنيم.اون کسي نيست جز آقاي عادل خان فردوسي پور! آقاي فردوسي  پور با اينکه برنامه خوبي داري و واقعا به فوتبال بحران زده اين مملکت خدمت ميکني اما اين فصل خيلي تميز چوب لاي چرخ استقلال گذاشتي.انتقادهاي بي رحمانه اي که مرحمت فرمودي،حساسيت هايي که به وجود اوردي،مدام از بد بودن استقلال گفتي،گزينه ۱ نظر سنجي برنامت رو به نام استقلال زدي به عنوان تيم ناکام فصل،انقدر تو بوق و کرنا کردي که آرش چند تا تک به تک رو نتونست گل کنه و آرش گل نزنه ، که اين بچه از اون به بعد ديگه هيچ تک به تکي رو گل نکرد.اصلا ميترسه بره طرف دروازه.اين آرش برهاني ما اينطوري نبود .انقدر شما گفتي تا مطبوعات هم نوشتن،اين بيچاره هر دفعه ميره طرف دروازه  فکر ميکنه که اين چند دفعه هم که نتونسته تک به تک رو گل کنه عيب مادر زاده و درد لاعلاج.مدير عامل تيم را آوردي  انداختي يک گوشه رينگ   ،هي زدي . هي زدي و زدي و زدي و زدي ،وآي که چه بد هم زدي عادل خان  ،بد زدي...

ايضا شما هم مثل دوستان خودم دست مريزاد....اما اين کجا و آن کجا!!!

دو خط هم راجع به آقا فيروز کريمي مينويسم که انگار اومد...! اين دفعه ديگه اومد وما باز هم ديديم با عرضه تر از حاجي فتح الله زاده،مدير عامل خودشه و بس.از اول هم معلوم بود فيروز خان استقلاليه...دلش  آبيه...خوش اومدي....اگر ايندفعه بي مشکل و بي دغدغه اومدي....خوب جاييه استقلال آقا فيروز....اين زبل خان چند سالي بود تا يه قدمي تاج ميومد و دست خالي برمي گشت.مبارک همتون

مربي  ،خسته نباشي...!

آسمان باراني بود.هوا ابري بود.ابرها سياه بودند.روزي  آن مرد آمد.آسمان آفتابي شد .ابرها رفتند،آسمان آبي شد.آن مرد مربي بودومربي اسطوره .حالا که ارتش آبي جوان ما  آموخته چگونه بايد هماهنگ خبردار بايستدو يکدست وهمصدا سلام نظامي دهد ،تو مي روي مربي و حاصل تلاش هاي تو به نام ژنرال بعدي مي خورد.ناصرخان تو مي روي،کريمي بردهايش را جشن ميگيردو ما هواداران ،عاشق مربي جديد ميشويم و تواز جايگاه براي پسران لاجوردي کف ميزني و از آن بالا برايمان ،فني مديريت مي کني...!!!

عجبا که اين مرام استقلالي هاست و آن مرام غير استقلالي هاکه قرمز به تن ميکنند و خون جگر ميخورند تا زير پاي يکديگر را خالي کنند.استيلي ميگويد افشين برادرم است و دل برادر خون است که حميد ميخواهد چار پايه را از زير پايش بکشد!استيلي ميگويد من باند ندارم ،همه ما در يک باند به نام پرسپوليس هستيم ،افشين هم لبخند ژکوندي ميزند و زيرلب ميگويد :آره ارواح خاک بابات ،حميد  آب زيرکاه.واستيلي هم با نوک آرنج به پهلوي برادر ميزند که :افشين ببند اون دهن بي صاحابو....!!!

خودشان هم ميدانند که در طول تاريخ حيات تاريخ مصرف گذشته شان فقط يک قرمز تند وتيز داشتندوآن هم علي آقاي پروين بود.کسي که تو سرزمين سرخ مريخي ها جونش در ميرفت واسه خاک سرخ سرزمينش.سرزميني که من به آن ميگويم مريخ!!! يک علي پروين داشتند که آنرا هم پر دادند رفت و حالا بايد سالها از امروز بگذرد تا علي زاغي ديگري در ارتش قرمز رنگ شان ظهور کند.باشد که باز هم علي نامي   با چشمهاي زاغ قدم به اين سرزمين بگذاردو قرمزها برايش پيراهن چاک چاک کنند.

واما در بساط ما انچه فراوان است ،اسطوره:ناصرحجازي...اميرقلعه نوعي...صادق ورمزيار...حاجيلو...حسن روشن...و...ديگه بيش از اين رو اعصاب قرمز ها نميريم و در خلوت مان خوشحاليم که فيروز خان اومده تيم مون و عزيز دردانه آسمان ليگ ميشود استقلال....گرچه تا امروز هم چنين بود....

دوستتان دارم.... آسمان قلب هاتان  آبي باد....

دست هاتان پر نعمت....برکه چشمانتان پر نيلوفر باد...

خواب هاتان رنگين...چشم هاتان بي اشک ...

دلتان بي غصه ....شبهاتان مهتابي باد...

                                                                     یا علی...خدانگهدارتان!

 

+ نوشته شده توسط نیلوفر در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 5:40 بعد از ظهر |